داستان جوان کفن دزد وجنازه دختر جوان


داستان جوان کفن دزد وجنازه دختر جوان

یک روز معاذ بن جبل در حالی که گریه می‏ کرد به رسول اکرم (ص) وارد شد و سلام کرد، حضرت بعد از جواب سلام علت گریه‏ اش را جویا شد. معاذ عرض کرد: یا رسول اللَّه جوانی رعنا و خوش اندام بیرون خانه ایستاد و مانند زن بچه مرده گریه می‏ کند و در انتظار است که شما به او اجازه ورود دهید وحضرت اجازه ورود دادند جوان وارد شد. حضرت فرمودند: ای جوان چرا گریه می‏ کنی؟

 

برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

از بزرگی پرسیدند فلسفه حرام بودن نگاه به نامحرم چیست؟

 از بزرگی پرسیدند فلسفه حرام بودن نگاه به نامحرم چیست؟

گفت
  میبینی،میخواهی،به وصالش نمیرسی،دچار افسردگی میشوی!


  میبینی،شیفته میشوی،عیب هارا نمیبینی،ازدواج میکنی،طلاق میدهی!


برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

داستان_زیبا

داستان_زیبا

 

ارزش چند بار خوندن و داره


جوانی با دوچرخه اش با پيرزنی برخورد کرد
و به جاي اينکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛
سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزی از تو افتاده است.
جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛
 مروت و مردانگی ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهی يافت..

"زندگی اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشی ندارد"
"زندگی حکايت قديمي کوهستان است!
صدا می کنی و مي شنوی؛پس به نيکی صدا کن، تا به نيکی به تو پاسخ دهند"